X
تبلیغات
کلام عشق
کلام عشق

دلنوشته های عاشقانه من

در میان خطوط تمام داستان های عاشقانه، کابوس جدایی نهفته

است. هر چند این وداع هرگز رخ نمی دهد، اما تا زمانی که عشق

وجود دارد. ترس از جدایی هم حاضر است.

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:38 توسط رویا| |

حکیمی را از عشق پرسیدند گفت پرنده ای است که چیزی بر نمی چیند مگر دانه قلب را.

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:35 توسط رویا| |

زندگی سراسر قصه و افسانه است و این قصه ها و افسانه های تلخ

و شرین را پایانی نیست. قصه عشق سر چشمه قصه های زندگی

است که در عین شرینی اغلب تلخ و ناگوار می باشد، با آغاز جوانی

شعله های سوزان عشق در نهاد هر فرد زبانه می کشد و این آتشی

نیست که تا واپسین دم عمر خاموش گردد عشق است که دلهای

فرسوده و خاموش را گرم و سوزان می سازد و یا دلهای شاد و خندان

را به خاموشی و ماتم می فشاند. عشق با شور و هیجانات جوانی

با سوز و کدازها با اشکها و خنده ها و امید ها و نومیدها همراه است

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:33 توسط رویا| |

پاییز را دوست دارم چون فصل غم است

غم را دوست دارم چون اشک دل است

اشک را دوست دارم چون محبت را به من آموخت

محبت را دوست دارم چون دوست را بی آنکه بدانم چرا،

دوست دارم

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:29 توسط رویا| |

پروردگارا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی

کردن بهتر است، و به هر که دوست تر می داریش بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر است

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:25 توسط رویا| |

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند

فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم

در بستر روزگار آنچه به دست آید با خنده پایدار نمی ماند

و آنچه را که از دست داده ایم با اشک جبران نمی شود

پس در اینجا همیشه منتظر غیر منتظرها باش


نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 20:22 توسط رویا| |

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

هر چه بیشتر اوج بگیری در نطر آنی که پرواز را نمی داند کوچکتر به نظر می رسی

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 14:21 توسط رویا| |

عاشقم من گر نمی دانی بدان                  از غم عشق تو سوختم گر نمی دانی بدان


کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر قرن پی آواز حقیقت بدویم روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 14:15 توسط رویا| |

وقتی از دنیا و آدماش خسته و نا امید شدی برو روی یک کوه 

و داد بزن آیا باز هم امیدی هست؟

کوه جواب میده: هست هست هست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 10:39 توسط رویا| |

عزیزم سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو 

ای کوه پر غرور من سنگ صبور من تویی

میدونی؟!

هیجی دردناک تر از آن نیست که انسان مجبور باشه برای همیشه از کسی که با تمام وجود دوستش داره جدا

بشه بنظر من اینکه میگن عاشقا به عشقشون نمی رسن دروغه؟ چون عاشقا خودشون باور کردن که به هم

نمی رسند

اگر مثل من و تو  عاشق همدیگه باشند با همه مشکلاتی که دارند و امید داشته باشند. حتما به هم

می رسند

با تمام احساسم میگم دوستت دارم همسر عزیزم

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 9:35 توسط رویا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ